با توضیحاتی که در مبحث قبل ارئه شد اکنون می پردازیم به این فراز از زیارت شریف عاشورا
( مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السماوات و الارض)
مصیبتی که چه بزرگ و عظیم است در اسلام و در جمیع آسمان ها و زمین و یا در جای دیگر از همین زیارت شریفه می خوانیم: (و عظمت مصیبتک فی السماوات علی جمیع اهل السماوات)
امامی که محدود به حدی نیست. امامی که شناختش در حد و اندازه فهم و درک ناقص ما نیست و هر کسی به اندازه فهم ناقص خود برداشتی اندک از مقام شامخ امامت دارد آیا عزای یک چنین امامی حد و مرز دارد؟
زیارت عاشورا حدیث قدسی و از زبان خدای متعال است در همین زیارت عاشورا خدای متعال می فرماید مصیبتی که چه عظیم است این مصیبت در اسلام و در جمیع آسمانها و زمین. و حال آنکه در کلام خدای متعال حساب تعارف نیست در چنین مقامی آیا عزای امام علیه السلام حد و مرز دارد. آیا جای انصاف است که در جائی که مقام عزاداری امام حسین علیه السلام را درک نکرده ایم بنشینیم و حکم بر جواز یا حرمت بدهیم.
آن عزاداری و مصیبتی محدود می شود که خود عزا و مصیبت محدود باشد. اگر عزا و مصیبت محدود باشد برای نحوه ی عزاداری آن نیز حد قائل می شوند.
در اینجا به چند نکته اساسی در باب عزاداری سیدالشهدا علیه السلام می پردازیم که حاکی از عظمت این مصیبت بزرگ می باشد اولاً زیارت عاشورا که از ساحت قدس ربوبی صادر شده است دوم کلام نورانی پیامبر عظیم الشان اسلام امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و یک یک ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین تا برسد به کلام خاتم اوصیاء حضرت حجه ابن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سوم در روایات ما وارد شده است که جبرئیل امین برای حضرت آدم ابوالبشر مصیبت امام حسین علیه السلام را خوانده و بسیاری دیگر از این روایات که در موارد مختلف در مورد انبیاء و اولیاء قبل از به دنیا آمدن سیدالشهداء وارد شده است اینها همه حکایت از عظمت و بزرگی مقام عزای سیدالشهدا علیه السلام می کند که انشاء الله در مباحث بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت
اما در این مبحث به بررسی قسمتی از زیارت مقدسه عاشورا که از ساحت قدس ربوبی صادر شده است می پردازیم.
مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض
در قسمتهای گذشته توضیح دادیم که چرا امام را سبب متصل بین زمین و آسمان می خوانیم.
عرض کردیم که آسمان و زمین هر کدام حدی برای خود دارند که حد هر کدام با دیگری تفاوت دارد. حد آسمان (خصوصیت آسمان ) حد افاضه است یعنی جایگاهی است که فیوضات الهی بر خلائق از آن نازل می شود و قرآن مجید هم می فرماید «و فی سماء رزقکم و ما توعدون» (ذاریات 22 )و یا در آیه دیگر می فرماید «و انزلنا من السماء ماءً» (حجر 22 ) «رزق شما و آنچه که به شما وعده داده شده است به آن همه در آسمان است» و یا ما آب را از آسمان برای شما نازل کردیم و در آیه دیگری می فرماید «و جعلنا من الماء کل شیءٍ حی» (انبیا 30 )و حیات همه چیز از آب است.
این آب که مایه حیات همه چیز است و وجود همه چیز در عالم به آن بستگی دارد در کلام قرآن مجید یعنی وجود مقدس امام علیه السلام. (در مباحث بعدی یه این موضوع اشاره خواهد شد )
لکن با اینکه آسمان مقام افاضه و صدور فیض الهی است بر خلائق و زمین مستفیض است و زمین و زمینی ها این فیوضات الهی که از آسمان نازل می شود را قبول می کنند اما هم آسمان حدی دارد و هم زمین. در اینجا لازم است به نکته ای اشاره کنیم و آن اینکه بزرگان فرموده اند که آسمان طبقات مختلفی دارد. هر طبقه پایین حیثیتش نسبت به طبقه بالا حیثیت زمین است نسبت به آسمان تا برسد به اعلا علیین که فوق آن آسمانی نیست پس حیثیتش فقط حیثیت آسمانی و افاضه ای است بدون حیثیت زمینی و استفاضه ای و هکذا در طبقات زمین که می رسد به اسفل السافلین که حیثیتش تنهای تنها حیثیت زمینی و استفاضه ای است بدون هیچ حیثیت افاضه که این خود یک نکته ی مهم تفسیری است. پس بنابراین هر چه بالاتر می روی باید ببینی اگر فیض می دهد جنبه ی آن جنبه ی آسمانی است و اگر فیض می گیرد جنبه آن جنبه زمینی است همین مطلب در مورد طبقات زمین هم صادق است یعنی در زمین در حالی که فیض می گیرد این فیض را هم اعطا می کند در هر حال آسمان یک خصوصیتی دارد که فیض می دهد. و زمین با هویت خصوصیتی دارد که فیض می گیرد. حالا کسی که می خواهد سبب اتصال زمین و آسمان باشد باید یک خصوصیت داشته باشد و آن این است که نه باید محدود به حد آسمانی باشد و نه محدود به حد زمینی چرا که اگر محدود به حد زمینی باشد نمی تواند برای آسمان رابطه باشد و اگر محدود به حد آسمانی باشد نمی تواند برای زمین رابطه باشد
از طرف دیگر باید هم حقیقت آسمان را دارا باشد و هم حقیقت زمین را این کلام یعنی چه؟
یعنی آن روح جاری و ساری که از کنه ذات آسمان تا تمام مراتب حقیقت زمین به وحدانیت و یگانگی خودش برقرار است این همان سبب اتصال زمین و آسمان است. یعنی آسمانها ، آسمانی نمی شوند مگر به این روحی که دارند و زمین و زمینی ها هویت زمین و زمینی پیدا نمی کنند مگر به همین روح که این روح عالی، مدبر. محیط، قادر قیوم و این روح مسلط بر تمام هویات سمائی و ارضی یک حقیقت بیشتر نیست و آن حقیقت کسی نیست جز امام و حجت خدا که همان وجه الله است. بر تمام خلائق حاکم است.